تغییرات اقلیمی به یکی از مهمترین محورهای مورد بحث در حوزه سلامت عمومی و سلامت روان تبدیل شده است. موجهای گرما، خشکسالی و سیل ناشی از تغییرات اقلیمی، نه تنها محیط زیست را تحت تاثیر قرار میدهد، بلکه روان انسان را نیز متاثر میکند.
اخیرا، پرسشنامهای که در یکی از نشریه پزشکی معتبر منتشر شده نشان می دهد که 71 درصد از 573 رواندرمانگر گزارش دادهاند که مراجعانشان درباره بحران اقلیمی ابراز نگرانی کردهاند. از این تعداد، 41 درصد رواندرمانگران حداقل یک بیمار داشتند که به دلیل اضطراب اقلیمی ، تغییرات احساسی و افسردگی درمان را آغاز کردهاند.
در همین راستا، پژوهشهای گستردهتری نیز در سطح بینالمللی نیز صورت گرفته است که نشان میدهند اقلیم در حال تغییر نه تنها منجر به بروز بیماریهای جسمی مانند بیماریهای قلبی-عروقی و تنفسی میشود، بلکه اثرات عمیق و ماندگاری بر روان فردی و جمعی نیز دارد. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی (WHO)، جمعیتهای جوان، سالمندان، افراد با درآمد پایین و کسانی که از پیش مشکلات روانی دارند، آسیبپذیرترین گروهها در برابر پیامدهای سلامت روان در بحران اقلیمی هستند.
یکی از یافتههای مهم این مطالعه، شواهد قوی در ارتباط با قرارگیری طولانیمدت در معرض آلایندهها و افزایش خطر ابتلا به اختلالات شناختی و دمانس بود. بهویژه، مطالعات نشان دادند که قرار گرفتن در معرض مونوکسید کربن و نیتروژن اکسیدها میتواند خطر ابتلا به دمانس را افزایش دهد. این یافتهها بهطور خاص به این نکته اشاره میکنند که این نوع آلایندهها میتوانند بر سیستم عصبی مرکزی تاثیر گذاشته و باعث ایجاد یا تشدید اختلالات شناختی شوند. علاوه بر این، برخی از آلایندهها همچون دیاکسید گوگرد نیز با عود بیماریهایی نظیر اسکیزوفرنی ارتباط داشتند.
از طرف دیگر، تغییرات اقلیمی و افزایش دما بهویژه در مناطق مختلف جهان ارتباطاتی با مشکلات روانشناختی پیدا کردهاند. برای مثال، افزایش دما و تغییرات دمایی در برخی از مناطق باعث افزایش رفتارهای خودکشی و مرگومیر ناشی از اختلالات روانی شده است. این ارتباطات بهویژه در مناطق گرمسیر و مناطق مستعد تغییرات اقلیمی شدید بیشتر مشهود بود. این یافتهها نشان میدهند که تغییرات اقلیمی نه تنها اثرات فیزیکی، بلکه اثرات روانی و اجتماعی نیز بر جوامع دارند.
احتمالاً با افزایش دمای جهانی، افزایش مواجهه با گرما شایعتر خواهد شد. گفته شده است که بین افزایش دما و رفتار پرخاشگرانه رابطه مستقیم وجود دارد. افزایش میزان جرم و جنایت و پرخاشگری در ماههای گرم تابستان مشاهده شده است که نشاندهنده ارتباط بین رفتارهای پرخاشگرانه و دما است. با گرمایش جهانی، این احتمال وجود دارد که میزان پرخاشگری با گذشت زمان افزایش یابد. همچنین ارتباط بین میزان خودکشی و دما مشاهده شده است.
موجهای گرما با اختلالات روانی و رفتاری مرتبط بودهاند. مطالعهای از استرالیا نشان میدهد که افزایش دما با میزان پذیرش برای اختلالات روانشناختی و همچنین سایر اختلالات مانند بیماریهای قلبی عروقی و کلیوی مرتبط هستند. همچنین موج های گرمایی با اختلالات خلقی، اختلالات اضطرابی، زوال عقل و اختلالات مرتبط با اضطراب در میان سایر موارد مرتبط بودهاند. قرار گرفتن در معرض گرمای شدید میتواند منجر به خستگی جسمی و روانی شود. مطالعهای از تایلند نشان میدهد که استرس گرمایی شغلی با پریشانی روانی بیشتر در بین کارگران مرتبط است. مطالعات مشابه دیگری نیز ارتباطی بین افزایش دما در محل کار و پریشانی روانی بیشتر یافتهاند.
بلایای مرتبط با آب و هوا مانند سیل، طوفان و آتشسوزی بوتهزارها اغلب با اختلالات روانی مرتبط با استرس مرتبط هستند. افرادی که در معرض موقعیتهای تهدیدکننده زندگی قرار گرفتهاند، در معرض خطر قابل توجهی برای ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) هستند.
علائم PTSD شامل یادآوری وقایع، افزایش برانگیختگی و اجتناب از یادآوری خاطرات آن رویداد است. در بسیاری از موارد، علائم PTSD ممکن است ماهها تا سالها پس از تجربه موقعیت فاجعه تهدیدآمیز، شروع تاخیری داشته باشند.[ ایجاد PTSD با اختلال در کیفیت زندگی و پریشانی ذهنی قابل توجه همراه است.
افرادی که تجربه بلایای طبیعی مرتبط با آب و هوا را داشتهاند، نه تنها در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه (b) هستند، بلکه در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به واکنش استرس حاد و اختلال سازگاری نیز قرار دارند.
این اختلالات، اختلالات طیف اضطراب هستند که میتوانند در طول زمان با توانبخشی و/یا درمان فروکش کنند. سایر اختلالات تشدید شده توسط استرس شامل ایجاد روانپریشی حاد و گذرا و عود اختلال دوقطبی است. فرد در مواجهه با از دست دادن خانه، محیط زیست، ساختارهای اجتماعی و عزیزان، ممکن است دچار سوگ (واکنش غم و اندوه) یا افسردگی شود. این افسردگی احتمالاً در کسانی که در جوامع کوچک روستایی زندگی میکنند، نسبت به کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند، بیشتر است.
از آنجایی که به نظر میرسد تاثیر تغییرات اقلیمی در طول زمان در حال افزایش است، احتمالاً بخش بیشتری از جمعیت تحت تاثیر پیامدهای سلامت روان بلایای مرتبط با تغییرات اقلیمی قرار خواهند گرفت.
تغییرات اقلیمی بسیاری را نگران کرده است. این نگرانی تا زمانی که بتوان با آن کنار آمد، طبیعی است. اما زمانی که این اضطراب به حدی میرسد که توانایی انجام کارهای روزمره را مختل میکند، باید آن را به عنوان یک اختلال اضطرابی شناخت. ملانی وینکلر (Melanie Winkler)، پزشک ارشد پارک پزشکی برنائو (Medical Park in Bernau am Chiemsee) و متخصص پزشکی روانتنی و رواندرمانی، توصیه میکند که افراد باید یک ارزیابی واقعیتمحور انجام دهند تا بتوانند تفاوت بین اضطراب واقعی و مبالغهآمیز را تشخیص دهند. او معتقد است که مغز ما قابل تغییر است و میتوانیم بهطور مثبت بر آن تاثیر بگذاریم تا بهتر با مسائل مواجه شویم.
مرز میان اضطراب طبیعی و بیمارگونه، اغلب باریک است، بهویژه زمانی که سلامت روان در بحران اقلیمی موضوع اصلی نگرانی باشد. اضطراب اقلیمی زمانی به عنوان اختلال تشخیص داده میشود که با علائمی نظیر اختلال خواب، کاهش انگیزه، اجتناب از فعالیتهای روزمره، احساس بیمعنایی، یا حتی حملات پانیک همراه باشد.
پژوهشها نشان میدهد که افراد دارای اضطراب اقلیمی شدید، ممکن است دچار اختلال در قضاوت شوند و به سمت راهکارهای افراطی یا ناامیدکننده کشیده شوند. به همین دلیل، رواندرمانگران توصیه میکنند که در مواجهه با این نگرانیها، از مکانیسمهای مقابلهای سازگار مانند گفتوگو، فعالیتهای جمعی، و مشارکتهای اجتماعی استفاده شود.
همچنین، حمایت اجتماعی نقش کلیدی دارد. کسانی که با دیگران درباره نگرانیهای اقلیمی خود صحبت میکنند و احساس میکنند که تنها نیستند، بهتر میتوانند با این اضطراب کنار بیایند. رویکردهای درمانی نوین مانند رواندرمانی پذیرش و تعهد (ACT) نیز در مدیریت اضطراب اقلیمی موثر شناخته شدهاند، زیرا به بیماران کمک میکنند احساسات دشوار را بپذیرند و در عین حال در جهت ارزشهای شخصیشان حرکت کنند.
بهطور کلی، تشخیص صحیح، همراه با حمایت حرفهای، میتواند به افراد کمک کند تا احساس کنترل بیشتری بر افکار و احساسات خود داشته باشند، حتی زمانی که با واقعیتهای دشوار محیطزیستی روبهرو هستند.
مایر-لیندنبرگ بیان میکند که نگرانی درباره تغییرات اقلیمی طبیعی است و مشارکت فردی و تشویق دیگران به اقدام در برابر تغییرات اقلیمی میتواند کمک کننده باشد. ملانی وینکلر به سیاستمداران توصیه میکند که به ویژه برای جوانان به وضوح توضیح دهند که اقداماتی در حال انجام است و میتوانیم همچنان به زندگی روی این سیاره با استفاده از منابع خود ادامه دهیم.
برای مدیریت اضطراب اقلیمی، مهم است که افراد بین ترس فلجکننده و نگرانی سازنده تمایز قائل شوند. یکی از راهکارهای موثر، تبدیل نگرانی به عمل است. شرکت در فعالیتهای زیستمحیطی، پیوستن به گروههای داوطلبانه، یا حتی انتخاب سبک زندگی پایدار میتواند حس کنترل و هدفمندی را تقویت کند.
همچنین، آموزش اقلیمی نقش مهمی در کاهش ترسهای مبهم دارد. آگاهی درباره راهکارها، نوآوریها و اقدامات جهانی برای مقابله با تغییرات اقلیمی میتواند امید را جایگزین درماندگی کند.
در سطح فردی، تمرینهایی مانند مدیتیشن، ذهنآگاهی (Mindfulness)، ورزش منظم و برقراری ارتباط با طبیعت میتوانند به آرامسازی ذهن و بدن کمک کنند. در موارد شدیدتر، مراجعه به رواندرمانگر متخصص، استفاده از تکنیکهای درمانی شناختی-رفتاری (CBT) یا روشهایی چون درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) توصیه میشود.
برای نسل جوان، داشتن الگوهای الهامبخش و مشارکت در گفتوگوهای امیدبخش درباره آینده، میتواند اضطراب اقلیمی را به انگیزهای برای تغییر مثبت تبدیل کند.
در نهایت، همانطور که پژوهشگران تاکید دارند، مقابله با اضطراب اقلیمی نه تنها نیازمند توجه فردی است، بلکه نیازمند پاسخهای اجتماعی، نهادی و سیاسی نیز هست.
منابع:
1.McMichael AJ, Woodruff RE, Hales S. Climate change and human health: Present and future risks. Lancet. 2006;367:859–69. doi: 10.1016/S0140-6736(06)68079-3. [DOI] [PubMed] [Google Scholar]
2.Pandve HT. Global initiatives to prevent climate change. Indian J Occup Environ Med. 2008;12:96–7. doi: 10.4103/0019-5278.43270. [DOI] [PMC free article] [PubMed] [Google Scholar]
3.Trenberth KE. Climate variability and global warming. Science. 2001;293:48–9. doi: 10.1126/science.293.5527.48. [DOI] [PubMed] [Google Scholar]
4.Solomon S, Qin D, Manning M, Marquis M, Averyt K, Tignor MM, et al. Climate Change 2007 – The Physical Science Basis: Working Group I Contribution to the Fourth Assessment Report of the IPCC. Cambridge University Press; 2007. [Google Scholar]