انواع شخصیت مرزی از دید میلون


انواع شخصیت مرزی از دید میلون
شرکت در آزمون آنلاین میلون 3 (MCMI III)

تئودور میلون (Theodore Millon) معتقد است که هم متون نظری و هم پژوهش های تجربی نشانگر این است که الگوی شخصیت مرزی که توسط DSM معرفی شده، همپوشی بسیار نزدیکی با دیگر اختلالات شخصیت دارد. به دلایل مختلف، اکثر بیمارانی که تشخیص اختلال شخصیت مرزی برای آنها مطرح است، خصایص مشترکی با الگوهای شخصیتی وابسته، هیستریونیک، اجتنابی، افسرده و منفی گرا نشان می دهند. لذا میلون برای افزایش دقت در تشخیص گذاری و درک بهتر اختلال شخصیت مرزی، آن را به چهار تیپ مختلف تقسیم کرده است.



از دیدگاه میلون(2004)، ویژگی مشترک در بین تمام شخصیت های مرزی، فقدان سازمان یافتگی، عدم یکپارچگی در نظم درون روانی و نبود هماهنگی رفتار با الزامات و خواسته های محیط است که به راحتی در رفتار تکانشی، هیجان های به سرعت تغییر یابنده، و تغییرات ناگهانی در ارزشیابی بیمار از اطرافیان، قابل مشاهده است.

شخصیت مرزی ناامید (discouraged borderline)

شخصیت مرزی ناامید، ترکیبی از الگوهای شخصیتی وابسته و اجتنابی و افسرده است. چنین افرادی، نوعی دلبستگی سلطه پذیرانه نسبت به تنها یک یا دو نفر از چهره های مهم زندگی خود نشان می دهند. صفات شخصیتی غالب در این افراد نه تنها شامل وفاداری، وظیفه شناسی، تواضع و اجتناب از رقابت می شود، بلکه وابستگی و پیروی خود آزارانه و همچنین چسبندگی انگل وار (parasitic clinginess) را نیز در بر می گیرد. به دلیل چنین نیاز عمیقی، با کوچکترین احساس انزوا و تنهایی، وحشت زده شده و به راحتی احساس افسردگی، عجز و درماندگی می کنند. مسئولیت های ساده در نظر این افراد بزرگ جلوه می کند، همه چیز را سنگین و شاق درک کرده و زندگی را پوچ و توان فرسا تلقی می کنند.

برخی از شخصیت های مرزی ناامید، آمیزه ای از ویژگی های شخصیت افسرده را نیز دارا هستند. چنین افرادی بگونه ای تربیت شده اند که با وجدان و منطقی باشند، به مرجع قدرت احترام می گذارند، عبوس و فاقد حس شوخ طبعی هستند و تنها هنگام سلطه پذیری، انتظار پاداش دارند. 

شخصیت مرزی تکانشی (impulsive borderline)

شخصیت مرزی تکانشی آمیزه ای از الگوهای هیستریونیک و ضداجتماعی است. چنین افرادی باید دایما از دیگران توجه دریافت کنند، در غیر این صورت به گونه ای فزاینده، تکانشی و بی مسئولیت می شوند. هر چند که اکثر شخصیت های مرزی بیش از هر چیز با عدم تنظیم هیجان های منفی شناخته می شوند، اما بیمارانی که به صفات هیستریونیک نیز مبتلا هستند، بیشتر از لحاظ رفتاری بیش فعال و به لحاظ شناختی بهم ریخته می شوند؛ مضاف بر اینکه، عدم تنظیم عواطف مثبت را نیز بروز می دهند که شامل شادی و خوشی، معاشرتی شدن پر تب و تاب و دیوانه وار و هیجان زدگی غیرمنطقی و سطحی می شود. این افراد، گاها تمام حس قضاوت و ادب و نزاکت اجتماعی را از دست می دهند. 

افرادی که تاریخچه ی شدیدتری از رفتارهای ضد اجتماعی را دارند، حتی تکانشی تر و فاقد تفکر می شوند و هنگامی که تلاش می کنند تا خود را از الزام ها و اجبارهای اجتماعی خلاص کنند، نه می توانند رفتار طرح ریزی شده و از پیش برنامه ریزی شده ای داشته باشند و نه می توانند به پیامدهای اعمال خود توجهی کنند.

شخصیت مرزی کج خلق (petulant Borderline)

شخصیت مرزی کج خلق آمیزه ای از ویژگی های شخصیت منفی گرا (منفعل – پرخاشگر) را داراست. شخصیت های منفی گرا که آمیزه ای از فعالیت دوسوگرایی هستند، به هنگام عدم کنترل، به فردی تبدیل می شوند که بیش از پیش غیرقابل پیش بینی، ناراحت، تحریک پذیر، ناشکیبا، شکایت گر، ناراضی و رنجیده خاطر، لجوج، بدبین، خشمگین، عبوس و حسود نسبت به شادی و موفقیت دیگران است.

برخلاف اکثر خرده تیپ های دیگر شخصیت مرزی، مرزی های کج خلق بندرت نیازهایشان بر اساس یک اصل ضابطه مند ارضاء شده است و هیچگاه در زندگیشان احساس امنیت نکرده اند، لجوج و پرتوقع هستند و ناامیدی و دلسردی خود را کاملا مشهود ابراز می کنند. از آنجا که با دیگران احساس راحتی نمی کنند، ممکن است بگونه ی فزاینده ای اندوهگین و ناراضی شده و بین دو طیف افراطی پاتولوژیک گیر کنند؛ به این معنی که گاها احساسات بی ارزشی، پوچی و بیهودگی را از خود بروز می دهند، به شدت سراسیمه و یا عمیقا افسرده می شوند و به خود سرزنشی پرداخته و علایمی دال بر شکل گیری هذیان های گناه نشان می دهند.

شخصیت مرزی خود تخریبگر (self destructive borderline)

تمامی انواع شخصیت مرزی، مرتکب رفتارهای خود تخریبی که شاید تا مرحله ی خودزنی هم پیش رود، می شوند. با این حال، خود تخریبی در شخصیت مرزی خود تخریبگر، نقش ارضای الگوی خود آزارانه را ایفا می کند که با این تیپ خاص شخصیت مرزی، همایندی مرضی دارد. شبیه مرزی های کج خلق، این دسته هم نمی توانند موقعیت مطلوب و رابطه ی مناسبی با افراد دیگر برقرار کنند. با این حال، برخلاف تیپ کج خلق، مرزی های خود تخریبگر در طول زمان به صورت فزاینده ای تندخود، پرخاشگر و کینه توز نمی شوند؛ بلکه صفات خود آزارگرانه ی این افراد، درونی شده و احساسات مخرب را به سمت خودشان معطوف می کنند.

در گذشته، این افراد به عنوان کسانی که در زیر پوششی از همرنگی اجتماعی و خونگرمی پنهان می شوند، معرفی می شدند؛ با این حال پشت این نقاب ظاهری، هم تمایل به استقلال وجود دارد و هم نوعی ترس واقعی از خودمختاری. در نتیجه، نزاکت و خونگرمی اجتماعی آنها، نوعی سلطه پذیری تعارض آمیز عمیق را نسبت به انتظارات دیگران، در دل خود پنهان می کند. لذا برای کنترل این گرایشات متضاد به سختی تلاش می کنند تا ظاهری خویشتن دار و فداکار از خود نشان دهند.

سیر بالینی اختلال شخصیت مرزی

پژوهشگران پیشگام در زمینه ی BPD معتقد بودند که این اختلال، پیش آگهی بدخیمی داشته و از این لحاظ با اسکیزوفرنیا قابل مقایسه است (استون، 1990). در سال های اخیر، دیدگاه خوش بینانه تری مطرح شده که اعلام می کند علایم BPD (بویژه تکانشگری)، طی دهه ی چهارم زندگی و پس از آن، کاهش می یابد. از بین تمام اختلالات شخصیت، BPD از ثبات کمتری در طول زمان برخوردار است و در بسیاری از مطالعات کوتاه مدت و بلند مدت، نرخ بالایی از بهبودی گزارش شده است (زانارینی و همکاران، 2006). به نظر نمی رسد که این نرخ بهبودی تحت تاثیر اختلال افسردگی عمده قرار بگیرد؛ در حالی که نرخ بهبودی از افسردگی، زمانی که با BPD همایندی مرضی دارد، به میزان زیادی کاهش می یابد (گاندرسون و همکاران، 2004).

در مجموع، برخی از ویژگی های BPD با گذر زمان رو به کاهش گذاشته و به نظر می رسد که این فرایند تحت تاثیر خلق و خوی بیمار قرار داشته باشد. ویژگی های عاطفی (مثل، خشم، اضطراب و افسردگی) و ویژگی های بین فردی مرتبط با وابستگی و ترس از رهاشدگی، از جمله خصایصی هستند که از ثبات زمانی و شیوع بسیار بالایی برخوردارند، اما تکانشگری (مثل، اقدام به خودکشی و جرح خویشتن) و ویژگی های بین فردی مرتبط با پسرفت درمانی، با گذر زمان کاهش یافته و از ثبات کمتری برخوردارند

در مطالعات طولی دیده نشده که BPD به اسکیزوفرنیا تبدیل شود (کاپلان و سادوک، 2003) و بسیاری از مطالعات نشان داده اند که بیماران مبتلا به BPD ،بیش از جمعیت عمومی در معرض خطر ابتلا به اسکیزوفرنیا قرار ندارند (پاریس و همکاران، 2007).

دوپنفیلی و همکاران (2010) معتقدند که تشخیص همبود اختلالات سوءمصرف مواد و وجود صفات شخصیت خودتخریبگر، به تداوم BPD کمک می کنند. به طور خلاصه باید گفت که زانارینی و همکاران(2006) سیر بالینی ده ساله ی BPD را بررسی کرده و متغیرهایی که بهبودی سریعتر این اختلال را پیش بینی می کنند، به شرح زیر اعلام کرده اند: عدم تاریخچه ی سوء استفاده ی جنسی کودکی؛ آزار کلامی، هیجانی، یا جسمی کمتر در دوران کودکی؛ شاهد خشونت خانوادگی نبودن در دوران کودکی؛ عدم ابتلای اعضاء خانواده به اختلالات خلقی یا سوءمصرف مواد؛ عدم تشخیص PTSD ؛ وضعیت خوب شغلی و حرفه ای؛ ، برونگرایی بالا، توافق گرایی بالا و باوجدان بودن.



ارسال نظر:

captcha

این صفحه را به اشتراک بگذارید.